تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
چرخه‌چى
چو شد چرخه‌چى دستگير اجل * به تدبير لشكر در آيد خلل ( b 44 )
از مناصب ادارى عصر صفويه است به معناى فرمانده لشكر ، پيشرو و مقدمه الجيش است . در متون آن دوره از چرخچىگرى و چرخچىباشى نيز ياد شده است . « امير گونه خان به چرخچىگرى معين گشت » ( اسكندر بيگ منشى ، پيشين ، ص 1709 ) « سال سبع و تسع مائه به جنگ او متوجه شد و پيرى بيگ روملو را چرخچى كرد » ( ر ك : بوداق قزوينى ، پيشين ، ص 21 ) . خانكار رومى
ز دود دل توپ و از بانگ سخت * درافتاد خانكار رومى ز تخت ( a 53 )
خانكار مخفف خوندگار و خداوندگار است و در عصر صفوى لقب سلاطين عثمانى بوده است . « از اين دولت روگردان شده نزد سلطان سليمان خواندگار روم رفتند و او به اغوا و تحريك ايشان لشكر به ديار عجم كشيد . » ( ر ك : اسكندر بيگ منشى ، پيشين ، ص 1650 ) . و از جانب خواندگار حكم آمد كه پادشاهان سرحد بر سر القاص رفتند . » ( بوداق قزوينى ، پيشين ، ص 118 ) . با اين حال منظور شاعر در اينجا فهميده نشد كه خانكار اشاره به چه چيزى دارد . خان
شبى خان با شوكت صف‌شكن * بعشرت نشسته به صحن چمن
به فرمان خان معلى جناب * گذشتند لشكر ز درياى آب ( a 14 )
پس آنگه چنين كرد معروض خان * كه اى بر تو اميد خلق جهان ( a 15 )
روان گشت پيك سعادت قدم * به اردوى خان سكندر حشم ( a 15 )