تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كه هر سال باج و خراج جرون * كه از باج بغداد باشد فزون ( b 15 )
ز قلب تعرض بيامد برون * به يكبارگى مردمان جرون ( a 41 )
كه آن قلعه را چرخ زنگارگون * جدا كرد از روى شهر جرون ( b 41 )
برون آمدند از جرون در زمان * فكندند خود را به بحر گران ( b 41 )
ز دروازه شهر بند جرون * بيامد سپاه فرنگى برون ( b 44 )
چو غالب به قوم اراذل شدند * به شهر جرون جمله داخل شدند ( b 45 )
ز احوال تسخير شهر جرون * كه توفيق حق شد به ما رهنمون ( b 45 )
صفى خان چو حاكم بود در جرون * شود آن دو شهزاده را رهنمون ( a 31 )
زمين جرون از سپه سربه‌سر * چنان شد كه مورى نكردى گذر ( b 32 )
شد از نيزه‌داران ز برنا و پير * زمين جرون بيشه پر ز شير ( b 32 )
چو داخل به شهر جرون گشت خان * به لشكر در افتاد شورى چنان ( b 32 )
بيامد ز دم ايلچى در جرون * ز تيغ عدو جانش آمد برون ( a 33 )
به شهر جرون گشت داخل سپاه * به توفيق يزدان و اقبال شاه ( b 33 )
تو گر شام داخل شوى در جرون * من آيم به صبحى ز دريا برون ( b 33 )
دل غازى جنگجو گشت شاد * كه خان زمان در جرون پا نهاد ( b 53 )
سراپاى عالم گرفته خبر * كه شهر جرون گشت زير و زبر ( a 58 )
به شهر جرون خان صاحب قران * به زد سكه پادشاه جهان ( a 26 )
به فتح جرون شد چو حق رهنمون * نه بت ماند و نه بتكده در جرون ( a 26 )
حساب جرون گشت اعداى دين * چو مهر سليمان و ديو لعين ( a 26 )
كه چون قلب فياض شاه جهان * شد از فتح شهر جرون شادمان ( a 29 )
كه گر تو گرفتى جرون از فرنگ * مرا ملك موروثى آمد به چنگ ( a 29 )
نبودى گرش لطف حق رهنمون * نه دورق گرفتى نه بر جرون ( a 35 )
بساطى شد آراسته در جرون * كه جوشيدى آتش ز گرمى خون ( b 35 )
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 214 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش