كجا رفت آن كوشش جنگ او * كجا رفت آن فرّ و نيرنگ او
كجا رفت آن مجلس آراستند * كجا رفت آن جام مى خواستند « 1 »
كجا رفت آن خلعت رنگ رنگ * كه دادى بمردم بسى بيدرنگ
كجا رفت انعام مردى او * كه دادى بمردم بسى بيدرنگ
بزرگان هر ايل و ايماغ « 2 » او * همه صد تمن بود انعام او
دگر وقت بخشش سقرلاتها * كمر خنجر و خلعت و زربفها
چه خلعت ز مخمور « 3 » ابريشمى * به نزدش چو كرباس باشد يكى
بدادى بلشكر تمامى بسى * بكردند تحسين بر او هر كسى
كجا رفت آن كارها ساختن * كجا رفت آن مجلس « 4 » آراستن
كجا رفت آنجنگ و آن گير و دار * كه با كافرانش بدى كارزار
كجا رفت آنشوكت جاه او * كجا رفت آنمرد غوغاى او
فلك آخر الامر با وى چه كرد * بيك لاكفن باز در خاك كرد
جهان پر از فن ندارد وفا * همينست كارش جفا بر جفا
بجز از خداوند كس يار نيست * به غير از محمد شفا خواه نيست
الهى تو روحش روان شاد دار * مقامش بهشت برين را سپار
كه تاريخ عالى چنين ياد دار * كه در سال بد چلّ و سه و هزار
سخن نام رستم بكرده بلند * كه چون پهلوانان مردان بلند
اگر حرف من جاى دارد شكست * ز دست فلك غم بدل بسته است
اميدم چنانست از مؤمنان * ز هر حرف عيبم بدارند نهان
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل حال آنكه آراستن و خواستن صحيح است .
( 2 ) . در اصل « انعام » آمده است امّا در حاشيه به صورت ايماغ تصحيح شده است .
( 3 ) . مخمور - مست . شايد منظور شاعر نوع و بافتى خاص از پارچه ابريشمين باشد .
( 4 ) . اصل : آنمجلس .