حرمهاى عالى همه جامه چاك * فتادند در خاك بسى دردناك
همه رويها را به ناخن بكند * همه مويها را بدندان فكند
همه زار و گريان ز بهر پسر * همه چشمها گشته از خون تر
بسى نازنينان چو حور بهشت * سر و موى ايشان ز عنبر سرشت
كه بودند ايشان به مثل پرى * چو خورشيد ماه و چو خود مشترى
كه با جان خويشش برابر بدى * چه گويم كه از جانش خوشتر بدى
همه گيسوانرا بريدند زار * همه رويها را بكردند زار
بسى نازنينان سيمين بدن * چو گل جامه كرده همه پيرهن
ز بهر يكى خان و بس نوجوان * فتادند در خاك تيره روان
كنيزان رومى و گرجى تمام * همه شيون خان تا صبح و شام
همه مردم شهر پير و جوان * بگشتند غمگين و زارىكنان
بزرگان خانان ايران زمين * شدند نا اميد و به شبها غمين
خروشان و زاران غلامان او * تحير شده سرفرازان او
زمين و زمان چون خروشان شدند * زن و مرد ايران غريوان شدند
جهان تيره گرديد بر ملك فارس * در ظلم بگشود بر شهر فارس
امام قليخان عالى نژاد * سر و جان و مالش برفته به باد
انيسان تمامى غريوان شدند * دو چشمان پر از خون افشان شدند
وكيل و وزيران كه بودند يار * شب و روز گريان چو ابر بهار
غلامان همه بخت برگشته شد * فلك بر سرانشان چو پروانه شد
فتادند در خاك تيره روان * پريشان احوال و زار و غمان
كه گوى سرانشان همه كنده شد * فلك بر سرانشان پراكنده شد
گرفتار نگردد كس از مهر شاه * نيابد ز دنيا كسى روى راه
مگر شاه مردانش يارى كند * و گرنه ز قهرش كجا جان برد