تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
كه بنشاند اين شمع افروخته * كزو شد همه دودمان سوخته
كجا شد دل هوش آمين تو * توانائى اختر دين تو
كجا شد برزم اندرون ساز تو * كجا شد ببزم اندرون ناز تو
كجا شد يلانى بر و يال تو * كجا خسروى برز و بالاى تو
چه آمد برين تخمه از چشم بد * كه بر بد كنش باد نفرين صد
بگشتى همه روى گيتى بداد * بكردى همه رسم نيكو نهاد
نوشته چنين بد ورا از نوش « 1 » * سزد گر نه بينى تو از بد كنش
جهان سرگذشتست از هر كسى * چنين گونه گون ياد دارد بسى
چو انديشه دهر گردد دراز * همى گشت بايد سوى خاك باز
بدين رفتن اكنون ببايد گريست * ندانيم فرجام اين كار چيست
يكى زود ساز و يكى ديرتر * سرانجام بر مرگ باشد گذر
دل و جان . . . « 2 » فتنه خرسند كن * همه . . . « 3 » برومند كن
اگر آسمان بر زمين برزنى * اگر آتش اندر جهان افكنى ( a 62 )
بروز و به شب نوحه كرد و گريست * پس از مرگ فرزند آن هم نزيست
سرانجام هم در غم او بمرد * روانش بشد سوى آنخان گرد
فلك اينچنين كارها مىكند * پدر از پسرها جدا مىكند
پسرهاى كوچك ز هم خوبتر * همه بس لطيف‌اند و « 4 » زيبا گهر
ز خان بود مانند شمس و قمر * چنين آفريده يكى دادگر
همه بود چون غنچه نو دگر * بسى بود نازك ز گلبرگ تر
انيس پدر بد پسرها تمام * شب و روز بودى گه صبح و شام
نباشد كسى را ز بهتر پدر * پدر باشد اى نور چشم پسر
هامش
( 1 ) . نوش - مخفف سرنوشت . ( 2 ) . يك كلمهء ناخوانا است . ( 3 ) . يك كلمهء ناخوانا است . ( 4 ) . اصل : ز .