تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
بزرگى كه فرجام او تيرگيست * بدان تيرگى بر ببايد گريست
سپهر بلند ار كشد زين من * سرانجام خشت است بالين من
مرا تخت ايران اگر بود زير * كنون هستم از تاج و از تخت سير
سپردم به شاه اين كلاه و نگين * مداريد با ما شما هيچ كين
مرا با شما نيست جنگ و نبرد * نبايد بما هيچ دل رنجه كرد
زمانه نخواهم به آزار شاه * دگر دور مانم ز ديدار شاه
بجز كهترى نيست آئين من * نباشد بجز مردمى دين من
چو بشنيد شاه اين سخن سربسر * بگفتارش اندر نياورد سر
نيامد بگفتار خانش پسند * نه از راستى ديد آن خود پسند
بگفتش مكش كين سرانجام كار * به پيچاند از خون من روزگار
پسندى و هم داستانى كنى * كه جان دارى و جان ستانى كنى
ترا باشد ايران و تخت نگين « 1 » * مرا بر در تو ببسته ميان
بسنده كنم زين جهان گوشه‌اى * به كوشش فراز آورم توشه‌اى
جهان چون شبى ، ثاقبى ، خون مريز « 2 » * مكن با جهاندار يزدان ستيز
سخن هيچ نشنيد و پاسخ نداد * همان خشم بودش همان تند باد
بدين گوشه « 3 » با خود برآشفت گفت * همه شب بدل گفت و مى بر نخفت
اگر بيخ او نگسلانم ز جاى * ز تخت بلند اوفتم زير پاى
جهانا بپرورديش در كنار * ازين پى ندادى بجان زينهار
غضبناك شد شاه علم مدار * بگفتا ببرّند سرانشان بزار ( b 60 )
بناگه بفرمود و جلاد را * كه بفكن ز پا سرو آزاد را
بكش با پسرها تمامى بزار * و گرنه برارم سرترا بدار
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . حال آنكه مىتوانست تخت مهان باشد . ( 2 ) . اصل : خونمريز . ( 3 ) . گوشه - در جنوب ايران به معناى طعن و كنايه است .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 189 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش