امام قليخان صوفى دگر * بيامد بنزد شه نامور
به اخلاص يكدل شدند نزد شاه * بگفتند كاى شاه عالم پناه
كه ما از سر و جان و دل بندهايم * غلامى شه را سرافكندهايم
درين دهر ما نيكخواه توايم * ستاده بفرمان و راه توايم
تن و خواسته زير فرمان تست * سر و مال و جانم همه زان تست
همه مال و اسباب ما سربسر * فدا باد راه شه نامور
نداريم غير از شه كامگار * سر و مال و جانم براهت نثار
پسرها بياورد چو شمس و قمر * بنزديك شاهنشه نامور
كه ما و پسرها همه از شهيم * غلامان يكرنگ شاهنشهيم
صفى قلى خان خان دلير * بيامد بدرگاه شاه همچو شير
كه گويى سليمانست بايست بس * نيابد بعالم چو او هيچكس
چو او نوجوان يكسوارى نبود * بچوگان چو گوى از دليران ربود
دگر فتح عليبگ كه سردار بود * رخش همچو ماه ده و چار بود
قدش همچو سروى كشيده بباغ * رخش شعله ميزد بشب چونچراغ
برويش بدى همچو گلبرگ تر * لب لعل بينيش چون شمع زر
كه گويا كه اين آدمست يا ملك * فروزنده از آسمان . . . « 1 »
كماندار بودى و شمشيرزن * نيايد چنين گُرد در انجمن
بچوگان و كوى آنچنان مرد بود * ز مردان بسى كو . . . « 2 »
سوارى سرافراز سردار بود * گه رزم چون شير در كار بود
بزرگى نويسندهء با تميز * بنزديك شاهش بدى . . . « 3 »
دريغ آن دلافروز « 4 » چشم و چراغ * دريغ آن چو شمشاد نازان باغ
هامش
( 1 ) . يك كلمهء ناخواناست .
( 2 ) . يك كلمهء ناخواناست .
( 3 ) . يك كلمهء ناخواناست .
( 4 ) . اصل : دلفروز .