من آن ناتوان مور درماندهام * كه خود را كم از ذرهاى خواندهام
تويى آن سليمان كه هر صبح و شام * ملك بر جبينت رساند سلام
بود اين سخن مثل آن سرگذشت * كه از موريى بر سليمان گذشت
چه حاجت بمدّاحى مادحان * كه ممدوح را رتبه باشد عيان
بود تا درين خانهء خاك آب * فروزند رخسارهء آفتاب
بقاى تو از گردش ماه و سال * نبيند چو مهر منوّر زوال
رسانى به الماس خونريز دست * بخصمت ز خونريزيش آيد شكست
بود بزم و رزمش به مقصد مدام * به يارى شاه فلك احتشام
هزاران درود و هزاران سلام * ز ما بر محمد عليه السلام
هزاران درود و دگر بر على * خدا را ولى و نبى را وصى
هزاران درود و هزار آفرين * ابر آل اصحاب او اجمعين
[ داستان كشته شدن امام قلى خان و فرزندانش ]
همه چرخ گردون ز دستش ربود * چنين است آئين چرخ كبود ( a 59 )
بسا شهر ياران كه بيتاج كرد * بسا خانهها را كه تاراج « 1 » كرد
امام قليخان عادل دگر * طلب كرد او را شه نامور
اگر عزم پابوس آغاز كرد * چو شاهين شهباز پرواز كرد
برفت او بدرگاه شاه جهان * باميد بسيار در دل نهان
مگر پادشه باز يارى كند * كه بار دگر كامگارى كند
ندانست كين كهنه چرخ كبود * بخواهد كلاه از سرش در ربود
كه با سام و برزو و رستم چه كرد * كه از خاك جمله برآورد گرد
هامش
( 1 ) . در جروننامه داستان كشته شدن امام قلى خان از ابتدا افتادگى دارد و بخشهاى اوليهء آن در اصل متن موجود نيست و از همين بيت آغاز شده است .