به مقصود او مهر گيتى فروز * هميشه درآيد بميدان زور
كسى در سراى جهان قابلست * كه بگزيدهء مرشد كاملست
نظر كرده شاه دين است خان * كه باشد مدار عليه جهان
رعيت پناها بلطفت پناه * كه بر دادخواهان توئى دادخواه
پناه غريبان و پشت يلان * دوابخش درد ستم ديدگان
تو ميزان عدلى درين روزگار * ز عدل تو باشد جهانرا قرار
مران زور بازوى فتح ترا * چنان داده قوت عطايى خدا
كه در هر ديارى كه كردى گذر * گرفتى چو شهر جرون از هنر
ز تيغ و علم در تمام جهان * اگر چه تو چون آفتابى عيان
و ليكن در ايوان چرخ بلند * ز اوصافت از گفته دلپسند
چنان بر ملايك درآورده شور * كه مىبارد از چشم خورشيد نور
اگر چه ثنا خوان تو عالميست * مرا هم درين شيوه خوش عالميست
كه اين داستان نزدت آيد پسند * سخن را رسانم بچرخ بلند
سر رشته داستان بيان * كه پيچيده باشد چو زلف بتان
دهم بر مسيحا كه تا بر فلك * كند ورد روحانيان و ملك
اگر ننگرى بر سخنهاى من * چو ذره شود جزو اعضاى من
برآيد ز هر ذرهّام آن خروش * كه بربايد از قدسيان عقل و هوش
بدان قادرى كز مقام جلال * بود بىنظير و عديم المثال
بيكتائى آن قديم عظيم * كه شد آفريده ز خشمش جحيم ( b 65 )
بود بر تو ظاهر ايا رزمجوى * كه لافم من از رزم تو مو به موى
ز روز ازل قسمت اين شد مرا * كه مدح و ثناى تو آرم بجاى
ترا داده حق نصرت كارزار * مرا فرصت وصفت اى نامدار
نكوشى بتربيّتم گر ز جود * رود از دماغم بر افلاك دود