تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١

[ مجلس سىام ] ساقىنامه

به جوش اى مغنى كه دوران گذشت * چو هيهات باشد ترا بازگشت
موذن بهر وقت بانگى رساند * كه اندر سراى جهان كس نماند
مشو غافل از گردش روزگار * بيا ساقيا مى بگردش درآر
ز روز جوانى خود ياد كن * دل خويشتن را ز مى شاد كن
مغنى سماعى درآور به كار * ز تار مغنى دل از جا درآر
كه چون در بغل گيردم خاك تنگ * مبرّا شوم از همه نام و ننگ
به غير از عمل در سراى جهان * نماند در آثار آدم نشان
ازين ورطه چون جان نخواهيم برد * كسى را نباشد نشانى ز مرد

صفت رزم غازيان قزلباش با ملك محمد پادشاه بر عرب و شكست اعرابيان در دست غازيان

فكندند از بس كه توپ و تفنگ * نزد هيچكس خويش را بر فرنگ ( b 55 )
درآمد ز جا يوسف مير شكار * چو شيرى كه خود را زند بر شكار
طلب كرد از شاه مردان مدد * پس آنگه بر آن قلعه خود را بزد
چو ديدند مردان كه آن پهلوان * درآمد بميدان چو شير ژيان
يكايك روان از قفايش شدند * بدشمن بيكبار خود را زدند
چنان شد كه آن كافران در حصار * نشستند در خون خود لاله‌وار
ولى درد دشمن ز درمان گذشت * كز ايشان بسى دشمن از جان گذشت
چو ديدند آن مردم بت‌پرست * كه در كارشان آخر آمد شكست
امان خواستند از بزرگان دين * كه ما را بود مدّعايى چنين
كه يك بار ديگر بنواب خان * فرستيم ما از جهان ديدگان