پس از چندى روزى ز صاحب علم * كه خانش بود مثل جمشيد جم
روا نشد رقم سوى خان در زمان * بدين بكر مضمون از ان كامران
كه هستند از آنسوى برّ عرب * سگى چند از نهروانى لقب
كه در نزوه و بهله دارند جاى * تمامى عدوى شه اولياى « 1 »
بخونريزش آن گروه لعين * بكوش از سر صدق در راه دين
كه باشد مرادم همين در جهان * ز كار تو اى خان كشورستان ( a 36 )
ببايد كه برّ عرب را بجنگ * بگيرى چو هرموز از اهل فرنگ
پس آنگه بر آن قوم بد اعتقاد * بزن خويشتن را تو چون شمع و باد
به دريا نيابى گر از موجه راه * ز كعبه برو تا بدان مرزگاه
مثل مانده از رهروان هنر * كه يك ساله ديرآئى از پل گذر
مكش منت از رحمت بحر و بر * كه مشتق بود راحت از زور و زر
در انداز كشتى ببحر گران * بيفكن بدشمن امان الامان
كه هستند اعرابيان با فرنگ * هميشه يگانه چو بحر و نهنگ
در اول قدم رو بنه بر زمين * درين ره بدرگاه جان آفرين
پس آنگه روان كن عنان مراد * درين ره بكوش از سر اعتقاد
بفيروزى روز من ياد كن * بهمت دل خويش را شاد كن
مكن خوفى از كشتى و بادبان * كه در دستت اقبال داده عنان
بود پهلوان گر به دريا فرنگ * سپاه تو هستند فيروز جنگ
ترا از پدر مانده نامآورى * كه او داشت بازوى زورآورى
بلندىّ اقبال ايا نامور * بنام من از غيب بر كرده سر
دهم من چو بر جنگجوئى رضا * برآرد قضا دسترا بر دعا
به سختى و سستى تنومند « 2 » باش * رسد هر چه از غيب خرسند باش
هامش
( 1 ) . مراد دشمنى خوارج با امام على ( ع ) است .
( 2 ) . اصل : نيومند .