تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
تواند كه از يارى دادگر * كند خانه خصم زير و زبر
چو از خصم حرف امان سرزند * بساط عداوت بهم برزند
بفرمودهء گامگار جهان * عدو را گذارد بامن و امان
چنين مهربانى درين روزگار * بود شيوهء شاه دلدل سوار « 1 »
جهان دار عالم ز سرّ پدر * بخان چون خبر داده كرد اين اثر
و گرنه ز كفار ناپاك دين * شدى ارغوان رنگ روى زمين
سخن بشنو از پادشاه جرون * كه چون لطف حق شد بوى رهنمون
دو دولت نصيبش شد از يك جهاد * چو بودش بآل على اعتقاد
يكى آنكه از قهر و لطف فرنگ * بدادش نجات آن يل فتح جنگ
دوم اينكه آن صفدر بت‌شكن * نظر كرد بر وى بوجه حسن
رساندش به جائى سرانجام كار * كه آوردش اندر بر كامگار
بديدار شد كامران نظر * كه بنشست اندر سر كنج بر « 2 »
به پيش آمدش روزگارش ز غيب * چنين رطبه‌اى يافت كارش ز غيب
كه گفته چنين مير ديوان خان * بداماد خود يوسف پهلوان
كه تا شاه هرموز را با اساس * درآورد از درگه التماس
به گردن در افكند تيغ اجل * كشيد از دوسو دستها در بغل
سر اندر سر تخت سينه نهاد * بدرگاه عالى به پا ايستاد
چو خانزمان ديد شاه جرون * بوى شد ز لطف كرم رهنمون
بگفتش كه اى نامدار كريم * توئى زادهء خاندان قديم
مرادى كه اندر دلت راه يافت * دو صد شكر كز لطف اللّه يافت
تو تا كى كنى با گروه فرنگ * شب و روز از بهر تجار جنگ
هامش
( 1 ) . شاه دلدل سوار در واقع على ( ع ) است ، اما اشاره به « اين روزگار » در مصرع نخست سراسر بيت را مبهم مىسازد . ( 2 ) . چنين است در اصل .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 174 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش