تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بود شاه هرموز را با سپاه * بدرگاه شاه ولايت پناه
دگر شاه برّ عرب كز پدر * رسيده به او شاهى بحر و بر
صفى خان چو حاكم بود در جرون * شود آن دو شاهزاده را رهنمون
فرستاد خان معلى جناب * بر وارث ملك افراسياب
چراغ دل و ديدهء خاندان * كه باشد صفى خان خان زمان « 1 »
نه در عهد بهرام و نى شه طغان * كسى داشت ياد از چنان شه طغان ( b 34 )
نمودى برنگى به پيش نظر * كه گردد نمايان طلوع سحر
جهانجو از آن پيشكشها كه ديد * طغان را بشاه جهان دل كشيد
طغانشاه هرموز « 2 » را شه بخواند * به بالاى دست مبارك نشاند
دگر ارمغانها ز اهل فرنگ * كه آمد بگاه غزاوت بچنگ
اگر وصف تصويرشان سركنم * جهان سخن را مسخر كنم
چه حاجت بسحر آفرين سخن * كه كارى كند در زمين سخن
كه از صنع صانع ببندد زبان * كند وصف نقاش نصرانيان
ولى تا كند شاه عالم پناه * به چشم تماشا زمانى نگاه
لبى صنعت كار اهل فرنگ * ز تصوير و ناموس و توپ و تفنگ
به چندين تجمل به چندين اساس * كه گفتم ز روى قرين و قياس
بچندان درآمد به پيش نظر * كه راهى توان برد از آنجا بدر
ز بس كز درو بام نقش جهان * بهم خوطه خوردى تماشا كنان
هامش
( 1 ) . ظاهرا دنباله اين بيت در متن دچار افتادگى شده است . ( 2 ) . در اصل « هر مرغ » آمده كه مىتواند تصحيف هرموغ و هرموز باشد . لازم به تذكر است كه منطقهء هرموز به موغستان نيز موسوم است ، لذا در متن به هرموز تصحيح شده است .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 172 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش