تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

صفت پيشكش كشيدن ناظر خان سكندر نشان به قصد حضرت صاحب قران در دار السلطنه اصفهان

بصبحى كه در شام آن صبحگاه * نمود از فلك طاق ابروى ماه
دل حاجى از بهر طوف حرم * به مقصد رسيد اندران صبحدم
بمحرم شدن جمله محرم شدند * بعفو گناهان مسلم شدند
گروهى بدرگاه شاه نجف * رساندند خود را ز بهر شرف
گروهى ز خاك شه كربلا * كشيدند در ديده چون توتيا
ز مشرق زمين تا به مغرب زمين * كه بودند مردان جق اجمعين
رياضت كشان ره اعتقاد * رسيدند هر يك بكام و مراد
گروهى سوى قبله گاه دعا * كه باشد على ابن موسى رضا
ز بهر مرادات دنيا و دين * بكردند بهر يك طواف از يقين
در آن آستان ملايك مكان * كه باشد ز جان قبلهء راستان
گروهى هم از صوفيان صفا * در آن آستانه بكردند جا
چو اول صفى بود و آخر صفى * بلاشك بهر جاست حاضر صفى
گروهى هم از مجمع غازيان * كه هستند يكرنگ شاه جهان
كشيدند صفرا بدرگاه شاه * كه آن قبله باشد جهانرا پناه
بيك صبحدم شد دو خسر عيان * يكى شه يكى آفتاب جهان
مراتب را ببين از كجا تا كجاست * كه خورشيد خاور چو بر پاى خاست
چو چشم از براز فلك برگشاد * بپاى شه دين و دنيا فتاد
لب كوس دولت چو در خنده شد * دل مرده از خنده‌اش زنده شد
چو گلبانگ طبل مبارك زنان * به پيچيد در ششدر آسمان
سكندر هنر ، خان با عدل و داد * ز لوح دل خويش خالى گشاد
كه گردد صفى خان بساعت روان * ز بهر سلام شه كامران