چنين گفت بر حيدر آن ذات پاك * برون رفت ازين عالم و آب و خاك
جهان پرورا وقت آن شد كنون * كه هم نام پيغمبر آيد برون
دهد از ولايت جهانرا رواج * ستاند ز اقليم سبعه خراج
به حكم نبى و ولى آله * تو شاهى هست آن ولايت پناه « 1 »
جز از آل ياسين كسى در جهان * نباشد در آفاق صاحب قران
چو معروض شد مدعا در سخن * نهم مهر خاموشى اندر دهن
ز آب و هواى زمين و زمان * هميشه بود تا بهار و خزان
بلطف خدا و ولى و رسول * دعا را بود تا نظر در قبول
بهار بقاى شه شيعيان * بود سبز تا دور آخر زمان
چو برگ خزان دشمن شاه دين * سرافكنده گردد به روى زمين
يكى را اجل سر برد در كفن * يكى را كشد تيغ شه جان ز تن
محبان شاه از قضا و بلا * بود جملگى در پناه خدا
چو شد نامه فتح عالى تمام * اشارت به ساقى شد از بهر جام
سراپاى آن معنى دلپذير * چو بشنيد گيتى پناه از وزير
سپاس تمامى بجان آفرين * رساند و رساندش ز جان آفرين
بدان زور و بازوى كشورستان * كه شد خان خانان شاه جهان
تمام سپاه شهنشاه دين * زبانرا گشادند بر آفرين
ز گلبانگ شادى و طبل ظفر * سپهر معلق شد از جا بدر
ز كوس بشارت سه روز و سه شب * مشخص نشد ساعت روز و شب
ز آرايش بزم و آواى رود * بشورش درآمد سپهر كبود
ز صوت غزلخوان و از رقص جام * ز شب تا سحر از سحر تا بشام
هامش
( 1 ) . اين مصرع چنين است در اصل .