كليسا و ناقوس نصرانيان * فرو رفت در قعر بحر گران
معابد چو از پايه افتاده شد * مساجد بيكهفته آماده شد
به بالاى منبر چو حمد آله * ادا شد به يارى اقبال شاه
درود و ثناى رسول و امام * بالف صلات و بالف سلام
بنام شهنشاه دنيا و دين * بخواندند اسلاميان اجمعين
ز نعره چو ناقوس گبران فتاد * مؤذن بتوحيد حق لب گشاد
نشست آتش كفر زنديقيان * ز شعله كشى تا به آخر زمان
تمام مخالف ازين مرز و بوم * برافتاد چون ياغى ارض روم
يقين شد بهر قلعهاى كوتوال * پس از كشتن لشكر پرتكال
نشسته بهر قلعه چندين هزار * بمستحفظى از دليران كار
چنان رونق كار بازارگان * برونق بود از مدار جهان
كه خواهد شدن بعد ازين بنكسار * فرح بخش قوم تمام ديار
زرى را كه نقش بت سكه داشت * بجانش فكندند و كس برنداشت
بنقشى دگر رفت نقد جهان * بدين نقش خلقى نظارهكنان
چه يارا بود قوم بىسكه را * كه خوانند بر نام خود سكه را
از امروز تا آخر روزگار * بود سكه بر نام آن نامدار
مشخص با على و ادنى بود * كه دست يد اللّه بالا بود
شنيدم ز استاد خود پيش از اين * كه مىگفت از روى صدق اليقين
كه چون سيّد و سرور كاينات * شد از عالم بىدوام و ثبات
ز حرف وصاياى خود اين سخن * بيان كرد بر ميردين بوالحسن
كه از بعد من تيغرا برمدار * كه سرى نهان است در ذوالفقار
بنام من آيد بعالم يكى * ز نسل تو با شاه مردان على
بنص كلام خداوندگار * عدو را بدست ولايت سپار ( b 28 )