زمان تا زمان مجلس آراستند * گهى قهوه گه جام مىخواستند
دو تن اندر آن مجلس دلنواز * به جائى رساندند آهنگ ساز
كه رفت از دل اهل مجلس قرار * چگويم كه چون شد « 1 » سرانجام كار
چنان مست و مدهوش صحبت شدند * كه غافل ز جام محبت شدند
ز آواز خوش خوانى گلپرى * زبان بست زهره ز رامشگرى
چو خورشيد خوشخوان درآمد ز جاى * ندانست ترك فلك سر ز پاى
در آن دامن كوه و گلبانگ آب * كرا بود باد از جهان خراب
چو شد وقت سير هواى پسين * بسير اندر آمد سپهدار دين
نشد تا كشيده شود ارمغان * بسير اندر آمد سپهدار دين
ز رفتار اسبان چابك قدم * كه نى در عرب بود و نى در عجم
به جائى رساندند رفتار را * كه بستند راه خريدار را
بدرياى مغرب چو گم گشت مهر * فرو ريخت خون از دو چشم سپهر
نبود از شفق قرمزى روى چرخ * كه زد ماه نو پنجه بر روى چرخ
[ مجلس بيست و پنجم ] ساقىنامه
مغنى بهار است و فصل حضور * ساز طرب غم كن از دل بدور
كه آيد بسى روز و بس نوبهار * بگريد بر احوال ما روزگار
فلك بر فروزد ز بهر سراغ * به روى زيارتگه ما چراغ
كه آيد بسى روزگار بهار * كه ما را دهد نوبهار از بهار
هامش
( 1 ) . اصل : چونشد