بدان مرد مردانه فرمان بداد * خود اندر ركاب ظفر پا نهاد
هر آنچه از غنيمت كه شد دستبرد * بناظر نظر كرد و جمله سپرد
كه تا جمله را آن پسنديده راى * بيارد بآوردگه از قفاى
چو شد خان خانان از آنجا روان * بيامد سوى فارس با غازيان
سپه جوقه جوقه دو ماه تمام * به منزل رسيدند در صبح و شام
چو شد آشكارا بخلق جهان * كه آمد بشيراز نواب خان
تمام بزرگان بعزم سلام * به پيش آمدند از ره احترام
براى شرف چون جبين يقين * رساندند نامآوران بر زمين
ز بهر فزونى اقبال شاه * كه هست آستانش جهانرا پناه
چو از سجده پرداختند از نياز * بخوان عطا دستها شد دراز
سپهدار و سالار و صاحب قران * نشستند « 1 » بعشرت بامن و امان
بيكماه چون داد نعمت بداد * بديوانگه آمد بعمر زياد
ولايت ستان خان صاحب كرم * كه نامش بود حرف امر قسم
به پيش آمد و حال ملك و سپاه * چو كردش به چشم عدالت « 2 » نگاه
به كار رعيت چنان وارسيد * كه نازل شد احسن بعرش مجيد
ستمكاره را بست بر پالهنگ * كه تا شد نشانه بتير خدنگ
گرفت از ستمگر جزاى يتيم * بمسكين كرم كرد از زر و سيم
بروز دگر كز رخ مرغزار * ز ژاله عرق ميچكيد از بهار
زمين بود چون نقش نقاش چين * به آب و هوا چون بهشت برين
كه خان قضا قدرت از صيد باز * شكار افكنان آمد از صيد باز
. . . « 3 » كوچه باغ * پس از سير فردوس دور اياغ
هامش
( 1 ) . اصل : نشستن .
( 2 ) . اصل : عداله .
( 3 ) . يك كلمه افتاده است .