تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
تماشاى اسبان بخاطر رساند * بباغ و طويله عنان بر جهاند
درآمد بجايى كه اسبان بند * كشيده يكايك بپاى كمند
ز تخت روان وكيلى « 1 » نشان * نه تخت روان بلكه روحى روان
. . . « 2 » بيژنى * كه بودند مثل پرى ديدنى
ز اسبان خوش صورت خانه‌زاد * بگرمى چو آتش بجلدى چو باد
خورشهاى خوش طعم عنبر سرشت * كشيدند در مجلس چون بهشت ( b 30 )
چو اهل بهشت آنچه مىخواستند * به پيش نظرها بياراستند
بدين طرز مهمانىاى ساز كرد * نه مهمانى بلكه اعجاز كرد
دران دشت مهمانىاى كرد خان * كه رضوان بجنت نكردى چنان
كسى را كه با سفره‌اش كار هست * ضرورى سفره بخروار هست
اگر در بيابان بود ور به شهر * كند كار خود را باقليم دهر
دريغست از انكس كه بود و نداد * و گرنه ز هستى چه باشد مراد
شنو تا بگويم ز صاحب كرم * كه شد كلك نطقم چو نطق قلم
چو از خوردنى كار خود ساختند * بساط مى و باده انداختند
درآورد ساقى مى لاله رنگ * بمجلس گه شاه فيروز چنگ
برامش نشستند رامشگران * بذوق جهاندار صاحب قران
از آن رود با چشمه زنده رود * روان شد ز هر نغمه آواى رود
سرايندگان نواهاى نغز * بكلّه خبردار كردند مغز
برآمد چنان ناله از ارغنون * كه از ذوق در تن بجوشيد خون
شد از زخمه ساز و از رقص جام * ز رومى نژادان شيرين خرام
خوش آينده رقاصيئى در نظر * كه چرخ معلق شد از جا بدر
هامش
( 1 ) . وكيل از القاب و مناصب دورهء صفوى است . ( 2 ) . به اندازه دو كلمه ناخوانا .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 162 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش