تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
درآور مرا در سماع آنچنان * كه اسرار گويم بروحانيان
چون جان مرده و عاقبت اين مقام * ولى تازه دار از مقامات و جام

مراجعت نواب عالى به خاك فارس و جمعيت خواطر اسلاميان

چنين رفت تقدير كار جهان * كه فارغ چو از جنگ شد تيغ جان
بعالم در امنيت باز شد * كبوتر بىانديشه از باز شد
ز مشرق به مغرب گذشت اين خبر * كه هرموز را خان گرفت از هنر
ازين پس ز انديشه تيغ خان * نباشد كسى راهزن در جهان
فرنگى كه مثلش نبودى بجنگ * ز دريانوردى و توپ و تفنگ
ز تكبير فتحى كه نواب خواند * كنون نامش اندر زمانه نماند
پس از بستن و كشتن دشمنان * كشيده بشكرانه شد خوان خان
بقربانى چند در راه شاه * دعائى « 1 » بتازه گرفت از سپاه
به ترتيب خان سفره‌چى قرچغاى * كمر بست از روى صدق و صفاى
ز هرگونه از خوردنيهاى نغز * كه از لذتش شد خبردار مغز
درآورد از مطبخ صف سپاه * خورشهاى الوان به پيش سپاه
ز مرغ و ز بره هزاران هزار * سر لنگريها گرفته قرار
ز ماهى بريان و قرص شكر « 2 » * كه از بوى او تازه مىشد جگر
ز حلواى تر با رقاق « 3 » تنك * شد آراسته با يخ آب خنك
از آن خوردنيهاى عنبر سرشت * كه دم ميزد از خوردنيها بهشت
ز خدمت چنان داد نعمت بداد * كه اين چرخ تا محشر آرد به ياد
چو پرداخت از فايده جمع جيش * ز خلعت سخن رفت و از بزم عيش
هامش
( 1 ) . منظور از « دعا » در اينجا خواهانى نمودن است . ( 2 ) . اصل : سكر . ( 3 ) . رقاق - يا ركاك ، نوعى نان بوده است .