قلم تا « 1 » بدست قلمزن رسيد * چو سلطان محمد وزيرى نديد
ز وصفش همين حلقه گوشهاست * كه كلكش كليد در مدّعاست
نخستين سخنرا چو كرد ابتدا * سر نامه آمد بنام خدا
ز توحيد و عدل و درود و سلام * كزين چار شد خانه دين تمام
دران صفّهء بارگاه يقين * ز ميعاد ما مالك يوم الدين « 2 »
بيكتائى خويشتن جاى داد * درى نيز از آنجا بعالم گشاد
ندانم سخن در كجا داشتم * كه يكباره از دست بگذاشتم
كز آغاز محشر سخن مىكنم * اگر راست پرسى ز من « 3 » مىكنم
چو فكرم بگور و كفن مىرود * ز دستم عنان سخن مىرود
درين حرف بودم كه دستور خان * ز فتح جرون داد داد بيان
بخواند و به پيچيد آن نامه را * ز نو داد آرايش خامه را
بدستور دستورئى داد خان * كه حاضر كن از مردم كاردان
يكى را كه با موكب گرم رو * برد در دو از باد صرصر گرو
نگيرد چو خورشيد جايى قرار * مگر در ور « 4 » قلعه قندهار
بفاقان كسى اين بشارت برد * كه تا محشر از نام خود برخورد
ز اولاد صوفى سليمان پاك * باميد شه رفت در زير خاك
ز صاحب خروج اول او باج يافت * بهمراهيش شاه در دم شتافت
يكى يافت زين مژده مقصود خويش * كه در چاكرى دايم او بود پيش
خبردار شد در زمان نامجوى * به آن نامهء فتح شد روبروى
پدر اندرين خانهء چار در * از آن نام نيكو نهد بر پسر
كه تا نام نيكش بمانند فال * دهد پرتو نيك در ماه و سال
هامش
( 1 ) . اصل : قلمتا .
( 2 ) . چنين است در اصل .
( 3 ) . چنين است در اصل كه منظور ضمن « ضمانت » است .
( 4 ) . ور( Var )- بر( Bar )به معناى كنار .