تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
گرفت از سر صدق آن نامه را * روانشد بدرگاه ظلّ خدا
چو بگذشت قاصد ز درياى آب * درآمد بدرياى موج سراب
ز همّت قدم در بيابان نهاد * شتابان همى رفت چون ابر و باد
ز الغار پى در پى صبح و شام * خور و خوابرا كرد بر خود حرام
بدشتى ره آن دلاور فتاد * كه از گرمى آتش فتادى بباد
ز موج سراب و ز ريگ روان * نبود از صباح و پسينش نشان
مه و مهر با آن شتاب تمام * نباشند خالى ز برج و مقام
به عكس مه و مهر سيارگان * بريدى ره دشترا برق‌سان
در آن راه پر بيم انديش ناك * مبرّا ز غم بود و فارغ ز باك
ز خوش راهى مركب بادپا * در آن راه شد بسته پاى صبا
چو آمد به نزديكى قندهار * دلش يافت از صبر و تمكين قرار
خمار مى خواب را چون شكست * بدان مركب خوش عنان بر نشست ( a 27 )
بصبح سعادت جهان پهلوان * درآمد به اردوى شاه جهان
چو رايات خورشيد و صاحب ظفر * شدند از دو جانب بهم شعله‌ور
جهان شد منّور در آن صبحدم * ز انوار مهر و ز برق الم « 1 »
چو خورشيد تابنده شد تخت گير * بغريدن آمد ز صد جانفير
شد از طبل زرّين روئينه خم * درون جگر زهره شيركم
ز غوغاى كوس و ز آواى ناى * درآمد سپهر مقرنس ز جاى
عنان در عنان مركب تيز گوش * ز بانگ جرس گشت گرم خروش
ز بىتابى پيل و ضرب كجك « 2 » * گلوگير شد نقره خنگ فلك
سپاه تمامّى ايران زمين * ره هند را بسته از تيغ كين
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . كجك( Kajak )- چوب با ميله‌اى سركج بوده است كه پيل بانان بدان وسيله پيل را هدايت مىكرده‌اند .