تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
چو باشد دلت خرّم اندر جهان * نيابى شكست از صف دشمنان
اگر در دلت غصه‌اى جا كند * تو نالى و عالم تماشا كند

رفتن آوازه فتح هرموز به قلعه معلّى بسرحد قندهار

چو روز دگر رايت آفتاب * برآمد ز اورنگ اين چارباب
تو گفتى مسيح از چهارم سپهر * بعالم فرستاد رايات مهر
بدين مژده كز حكم پروردگار * بود عالم از صاحب ذوالفقار
كه گر ملك دنيا مرا بود ميل * نمىشد مرا چرخ چهارم طفيل « 1 »
جهان آفرين بر طفيل رسول * هم از بهر اولاد زوج بتول
در آفرينش بعالم گشاد * ز آب و ز آتش ز خاك و ز باد « 2 »
چو آدم گلى را بباغ جهان * كه گاهى بهار است و گاهى خزان
شكفته نمود از جمال و كمال * زهى قدرت قادر ذو الجلال
چنين گفت استاد تاريخ‌دان * كه فتح جرون شد چو از تيغ خان
ببازارگان داد در دم رقم * كه ظلمى نبينند از اهل ستم
به هرموزيان از سر لطف داد * خط دادخواهى ز مهر و مراد
يكى حكم آسودگى كرد نو * يكى كرد جانرا به تيغش گرو
به بىرونقان رونقى باز داد * بهر حاجتى كردشان بىنياز
سر خصم را چون عصاى كليم * قلم‌وار كردش به حربه « 3 » دونيم
پس آنگه چنين مصلحت ديد خان * كه قاصد دواند بشاه جهان ( b 26 )
عطارد منش آصف روزگار * كه توقيعش آمد جهانرا مدار
هامش
( 1 ) . اشاره بدين اعتقاد است كه مسيح ( ع ) را در آسمان چهارم مىدانسته‌اند . ( 2 ) . به نحوى مبهم شاعر در اينجا به اين نظريه عارفانه نظر دارد كه عرفا خلقت عالم و استمرار آن را به « نور محمدى » نسبت مىدادند . ( 3 ) . اصل : بحربه .