تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
تماشا كنان خان دشمن شكار * بقلعه درآمد پس از كارزار
هنرهاى مردان دور قديم * كه بگرفته شد از سپاه عظيم
درآورد در پيش چشم عزيز * به نيك و بد جمله كردش تميز
بهر جا كه سير و تماشا نمود * جز از آلت « 1 » حرب چيزى نبود ( a 26 )
نكردى گر آتش در آن قلعه راه * غنى مىشدى غازى از مال و جاه
سپاه عدو گر نمودى برنج * ندادى به دريا حسد پيشه گنج
از انديشه اعدا چو جان باختند * به دريا اساس خود انداختند
حساب جرون گشت اعداى دين * چو مهر سليمان و ديو لعين
ز يمن عطاى خداى جهان * گرفتش بمردانگى تيغ خان
ز پير خرد بعد فتح و ظفر * گرفتم ز تاريخ سالش خبر
بفرمودهء پير صاحب سخن * عيان شد ز دريا دل بت‌شكن
بآصف بگفت آنگهى صف پناه * كه تا فتح‌نامه نويسد بشاه
شه دين هم از حكم پروردگار * بفتح زمين داور و قندهار
در آندم بهمّت كمر بسته بود * كه از غيب فتح جرون رو نمود

[ مجلس بيست و سوم ] ساقىنامه

مغنّى در آورد ز آواز چنگ * چنان شورى اندر سپهر دو رنگ
كه برخيزد از آسمان و زمين * بمستان ساغر هزار آفرين
بيكجا مى و ساقى دلربا * بيكجايگه مطرب خوش نوا
چو دمساز گردند با يكدگر * رود چرخ شوريده از جا بدر
كشد هر كسى چون مى لاله رنگ * نه از حرص انديشه باشد بجنگ
هامش
( 1 ) . اصل : آلد .