تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
نبودش چو ايمن ز قول تنى * تنى را فرستاد از رهزنى
زبانرا چو حاجب بحاجت گشاد * ز نو انقلابى بعالم فتاد
كزين دوره تا دور آخر زمان * كسى سر نپيچيد ز فرمان خان
به شرطى كه اين قلعه از ما بود * چو ما را گذر سوى دريا بود
دگر نگذرد خان ازين سرزمين * نه دنيا بدستست ما را نه دين
چو رنگين شود تيغش از خون ما * كند لشكرش اندرين قلعه جا
جوابش چنين داد آن نامه‌ور * كزين هر دو لشكر كه يابد ظفر
ظفر هر كه يابد باعداى خود * بيابد بجاى عدو جاى خود
چو افتاد خون از دو صف در ميان * صف آراى لشكر چه داند امان
چنين رفته فرمان ز خان شما * كه از راى من سر نپيچد قضا
بخصمت بتغيم چنان كارگر * كه بشكافد از فرق سر تا كمر
كجا جان بريد از بر تيغ من * كه مشك ختن هست از اهل ختن
چو رفت اين سخن در بر قلعه دار * دلش گشت چون لالهء داغدار
بگفتا كه چون خان فيروز چنگ * سر جنگ دارد باهل فرنگ
نگهدارى قاصد ما ز چيست * كه بر قاصدان كنده و بند نيست
قضا را سر آشتى چون نبود * عدو در عداوت درشتى نمود
چو شد گفتگو بر طرف از دو سر * شب آمد به حكم قضا و قدر
چو شد واژگون گردش روزگار * زره‌پوش شد چرخ نيلى حصار ( a 58 )
بروز دگر كز ديار صبا * عيان شد رخ جام گيتى نما
بروئينه « 1 » خم مقرعه « 2 » نوشه داد * سر آوازهء اوج را كرد ياد
هامش
( 1 ) . روئين خم : كوس و دهل و نوعى شيپور . ( 2 ) . مقرعه : تازيانه .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 146 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش