تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
هميشه بود غالب خصم بد * خدايش نگهدارد از چشم بد
دعا چون شد از قول داعى تمام * بگردش درآمد مى لعل فام

[ مجلس بيست و يكم ] ساقىنامه

بيا ساقيا در ده از صاف درد * كه آخر به صد غم بخواهيم مرد
مغانى مى اندر قرح كن ز جان * كرم كن بيكرنگ پير مغان
زمان غم آنكس كه مى گوش كرد * غم هر دو عالم فراموش كرد

راى زدن خان كشورستان با پير صاحب تدبير همدم سلطان

بروز دگر سر چو زد آفتاب * كشيدند مردم سر از جيب خواب
شد از ملك گردون سپاه نجوم * دوئى بر طرف شد ز زنگى و روم
چنين راى داد خان كشورگشاى * به پير خردمند فرخنده راى
جهانديده سلطان صاحب يقين * كه همدم بنامست مؤمن بدين ( a 57 )
سرلشكر صاحب داد و دين * بدان پير فرزانه گفت اينچنين
كه در رزم هرموز و قتل عدوى * چه باشد صلاح تو اى نامجوى
بگو كز چه گبران شيطان شعار * ندارند با ما سر كارزار
از ايشان چنين فتنه‌اى پا گرفت * كه طوفان درين روى دريا گرفت
كنون از چه رو مىكنند التماس * به چندين زر و لشكر بيقياس
كبوتر چو افتد بچنگال باز * چه حاصل در آنوقت سوز و گداز
كند از جگر سر چو خنجر بدر * كجا يابد آنكس ز درمان اثر
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 143 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش