تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
چنين گفت كين « 1 » صاحب عدل و داد * هميشه بود مقصدت بر مراد
ميسرّ ترا هست كز لطف شاه * جهان را بگيرى به زور سپاه
ولى نزد من صلح بهتر ز جنگ * به شرطى كه گيرى خراج از فرنگ
مكن آنچنان كز دو كوه گران * شود خون بدرياى عمان روان
عطا و مروت بقومى رواست * كه بر تيغ تو خون جمله غذاست
نزد رستم زال در روز جنگ * خود و لشكرش بر سپاه فرنگ
زدى بر فرنگى تو آن تيغ كين * كه آمد ز لوح و قلم آخرين
به صلح ار نكوشى بقوم فرنگ * ره كاروان بسته گردد ز جنگ
جهانرا بود دل ز آسودگى * نه در بند معدوم نابودنى
ميان دو لشكر چو خون شد روان * بود مايه سود ايشان زيان
سخن ختم شد اى خداوندگار * كه چون من روم تو ز من ياددار
كه ايرانيان با گروه فرنگ * نكردند ماننده روم جنگ
چو دستان تو آمد اندر ميان * نخواند كسى داستان كيان
جوابش چنين رستم عصر داد * كه دارد جهان صد چو رستم به ياد
بعالم نيايد نكو در هنر * كه پيچد كمند من از خصم سر
چه حاجت بباج و خراجم بود * كه نام‌آورى احتياجم بود
خروجى بود بهتر از صد خراج * كه باشد مرا نام نيك احتياج
بما گر نبودى فرنگى دو رنگ * چگونه فكندى قضا طرح جنگ
همان به كه از يمن اقبال شاه * بدست آرم اين ملك را با سپاه
نداند كسى كز جهان پروريست * كه بر قتل دشمن مرا ميل نيست
كنم صلح اگر من بقوم فرنگ * سپاهم جهانرا بيارد به تنگ
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 144 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش