تو امروز با اين سپاه گران * ندادى بجان فرنگى امان
بسى را بكردى تو در زير خاك * بسى سينه را كردى از تيغ چاك
سپاهت بهرموز تا پا رساند * بقلعه كسى از سپاهى نماند
چو از قلعه دارى بجان آمديم * بجان دادن اندر امان آمديم
اگر باج خواهى به بالاى سر * و گر ملك خواهى بمدّ نظر
بما گر ز تيغت جفا مىرود * جوانمرديت در كجا مىرود
بحقّ قدمگاه شير خدا * كه آن قبله گاهست هرموز را
كه بستان ز ما نقد يكصد هزار * ز تومان شاهىّ كامل عيار
اگر امر عالى بود نقد را * به ارباب ديوان نمائيم ادا
رضا گر بود مبلغ ترجمان * بگيرند تحصيلداران خان
بهر روز پنجاه تومان ز ما * كهتا دفعه دفعه نمائيم ادا
و گرنه [ به ] پنجاه روز تمام * ز خويش و ز بيگانه در صبح و شام
ز سوداگران دستگردان كنيم * بيكبارگى و اصل خان كنيم
و گر حاجت اينست ايا نامدار * كه از مال عالى بود بنكسار
درانجا يقين گردد از غازيان * كه هر ساله از حاصل نفع آن
بگيرند و تسليم عالى كنند * كه تا فتنه زين شهر خالى كنند
ازين پيش ياراى تقدير نيست * كه تقدير در قسم تحرير نيست
الا تا بود سير ليل و نهار * بفرمان يزدان درين روزگار
بود مر مراد شهنشاه دين * قرار زمان و مدار زمين
هر آنكس كه سرپيچد از راى شاه * شود چون شب واج « 1 » رويش سياه
كسى كوست يكرنگ شاه جهان * بود در پناه خداى جهان
هامش
( 1 ) . شب واج - شب حيرت ، گيجى .