تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بقلعه دوبار آتش اندر گرفت * قضا صحبت جنگ از سرگرفت
سرانرا همه . . . « 1 » سرگشت آب * ز نو خانهء دشمنان شد خراب
درين آخر نصرت غازيان * كه شيران گريزند از تيغشان
چنين داد با خود فرنگى قرار * كه آيند در خدمت نامدار
مگر بگذرد از سر خونشان * كه كس نيست محروم ازين خاندان
سه مرد سخن دان كه در صلح و جنگ * گرفتى ازيشان تمام فرنگ
گهى راى تدبير و قول و قرار * گهى مصلحت بينى كارزار
بهر درد بودند درمان پذير * همه طالب آن سه رهبان پير
سه انجيل خوان و سه با اعتبار * كه بودند در شهر خود شهريار
نشستند در ساعت اندر غراب * گذشتند چون باد صرصر ز آب
ز بعد سلام امير جهان * كه تيغش بود جان ده و جان ستان
بقانون دين خود آن مردمان * گرفتند افسر ز سر در زمان
دو انگشت خود را ز روى يقين * رساندند چون لام الف بر جبين
پس آنگه گشادند نطق زبان * باوصاف داراى كشورستان
كه اى وارث ملك افراسياب * ز رنگ تو بست از نظر راه خواب « 2 »
مكن بيش ازين جور بر عاجزان * كه راضى نباشد خداى جهان
بعرش و بكرسى و لوح و قلم * كه عادل ندارد سرى با ستم
در انجيل عيساى روح اللهست * كه او بر شما نيز خود آگهست
چنين آتشى خو مباش اى امير * كه آتش طبيعت شود زود پير ( b 56 )
چو وقتى كه آرى تو پا در ركاب * دل شير گشته ز بيم تو آب
ندارد كسى تاب جنگ فرنگ * تو آرى همين نام ايشان به ننگ
هامش
( 1 ) . يك كلمه افتادگى دارد . ( 2 ) . چنين است در اصل .