تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
خميس از سيه كارى كار خويش * در قلعه را بست و نامد به پيش
چو برخواست از هر دو صف رستخيز * امان خواستن بهتر است از گريز
چو باز آيد اندر كنار قفس * نفس كى زند طوطى بولهوس
بطوطى زند پنجه چون شاهباز * دگر كى بخواند نواى مجاز
چو در پاى قلعه سپه صف كشيد * تو گفتى دل گاو گردون دريد
برآمد چو از ناى تركى خروش * برفت از سر ترك افلاك « 1 » هوش
علم شد سنانها چو بر آسمان * ملايك درآمد بشور و فغان
كشيدند چون تيغها از نيام * تو گفتى كه شد كار عالم تمام
ز برق سپرهاى فولاد مغز * بهر فرق در لرزه افتاد مغز
ز غريدن توپ قلعه گشا * سراسيمه شد چرخ نيلى قبا
چو شد بسته توپ گران بر حصار * برآمد فغان از دل قلعه‌دار
كه اى سرفرازان دنيا و دين * شما را چه حاجت به كبر است و كين
گر از ريزش خون ما خرميد * بيكبارگى دست و خنجر شويد
ثواب غزاوت اگر از شماست * سرانجام ما چون شه كربلاست ( a 55 )
چو سردار لشكر شنيد اين سخن * بگفتا بشيران لشكر شكن
كه اين زمره چون شيعه حيدريد * ز خيل سپاه شه كشوريد
رسد گر بايشان ز غازى ستم * نمانند چون شمع تا صبحدم
چه خورشيد تابان نمايان شود * تمامى سيّاره پنهان شود
ز راى سپهدار شاه جهان * كه صاحب زمانراست صاحب قران
بياورد سردار لشكر ز جا « 2 » * جهانجوئى خان قلعه گشا
خميس عرب با سپاه از حصار * درآمد بميدان به صد زينهار
هامش
( 1 ) . ترك افلاك - خورشيد . ( 2 ) . اصل : بياورد لشكر سردار ز جا .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 138 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش