تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بما آتش افكن شده همچو برق * گهى سوى غربيم و گه سوى شرق
بيا تا برين قوم پرخاشجوى * شويم از سر داورى روبروى ( b 54 )
سرلشكرى از سرداورى * بگفتا بسلطان آقا جرى
كه چون شاه را بر تو باشد نظر * در آبا سپاه خود از جا بدر
ببين در چه فكرند نصرانيان * ز اهل سپاهند يا كاروان
چنان كن كه با شيرمردان جنگ * زنى خويش را بر غراب فرنگ
بنصرانيان دستبردى نما * كه تا من رسم با سپاه از قفا
نخستين قدمرا چه بنهاد پيش * دل از خويش بنهاد و ياران خويش
كشيدند لنگر ز پاى غراب * ز دل صبر بردند از ديده خواب
زمانى رسيدند مردان بجنگ * كه شد عرصه بر اهل اسلام تنگ
ز افكندن توپ و تاب كمان * كه تيرش عدو را ندادى امان
امان الامان سپاه فرنگ * گذشت از سراى سپهر دو رنگ
چو كبكان كه افتند در چنگ باز * به خون ريختن پنجه‌ها « 1 » شد دراز
زدند و شكستند و بستند پاك * سرو گردن و دست اهل هلاك
غزاوت كنان مجمع غازيان * رسيدند در وادى خرفقان
سخن بشنو از روزگار خميس * كه ويرا چه آمد بنفس نفيس
چو از حال لشكر خبردار شد * ز عمر گرانمايه بيزار شد
از انديشه كردش چنين اختيار * كه هر كس كه دارد ز خويش و تبار
ز ترس سپاه شه كامياب * بريزد ز غيرت تمامى در آب
پس از فكر بسيار و راى درست * بجان بردن خود چنين راى جست
كه بندد در قلعه را چون فرنگ * كند با قزلباش خونخواره جنگ
هامش
( 1 ) . اصل : پنجها .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 137 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش