تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
غرابى كه سلطان در آن بر نشست * در آنجا ستون غرابش شكست
غراب آنچنان گشت بىاختيار * كه دادى بغرقه شدن زينهار
چو يوز . . . « 1 » باشى بديد * كه دريا غراب گران را كشيد
رسانيد خود را بپاى غراب * گرفتش عنان غراب اندر آب
بهمراهى يوزهء خويشتن * سه روز و سه شب اندر آن انجمن
رسانيد با صد هزار اضطراب * بساحل غراب رفيع آن جناب
سپرد و به پيش معظم نهاد * سر غازيان رفت با قلب شاد
و گرنه برفتى ز حكم قضا * برفتى ز دريا به اقليم لا
در آنجا غراب سر غازيان * بينداخت لنگر بامن و امان
كه تا جمع گردد بيكجا غراب * پس آنكه بگيرد ز دشمن حساب
گروهى بفرمان آن صف شكن * كه در جنگ بودند رستم فكن
از آنجا سوى دبه بشتافتند * در آنجا كليد ظفر يافتند
قضا را ز جنگ‌آوران فرنگ * ببستند رهرا بمردان جنگ
فرنگان دويدند در پيش راه * بيين تا چه سر زد در آن رزمگاه
در آن ژرف دريا شبى شد عيان * كه دادى ز صبح قيامت نشان
پژوهيده گردش روزگار * چنين برد مضمون دستان به كار
كه اسلاميان با گروه فرنگ * فكندند فصلى ز توپ و تفنگ
نهادند پى در پى هم چنان * كه دريا برآورد شور و فغان
دو لشكر به قصد شبيخون هم * بهم تاب خوردند تا صبحدم
فرستاد سيد محمد خبر * بسلطان دريا دل پر هنر
كه از كافران سيه روزگار * ده و دو غراب از دليران كار
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .