تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ز بعد بشارت بكام مراد * طلايه باسلاميان مژده داد
كه يكباره از آب معبر شوند * بقوم عدو دست خنجر شوند
كزين كافران سيه روزگار * نيايد جز از دشمنى هيچ كار
كنون هر چه رخ مىنمايد ز جنگ * چه منت كشد اهل دين از فرنگ
چو صلح مسلمان و قوم فرنگ * مقرر شد از راى قسمت بجنگ
دل غازى جنگجو گشت شاد * كه خان زمان در جرون پا نهاد

[ مجلس نوزدهم ] ساقىنامه

بيا اى كهن ساقى دلپذير * مرا مى ده از قول دهقان پير
كه بگذشت كارم زنابود و بود * ز عمرى كه بد بگذرانم چه سود
چو از جور غم داده‌ام دل بمى * ميم ده بقانون شاهان كى
نيفتاد تا از كفم جام ناب * مرا باده ده در شب ماهتاب
كه بسيار روز و شب آيد به پيش * كه من هم نباشم چو ياران پيش

آمدن نواب عالى به شهر هرموز

ز مشرق بفرمان پروردگار * چو خورشيد رخشنده شد آشكار
ز غوغاى و فرياد طبل رحيل * بغريد شير و بناليد پيل
شد از ناى تركى و ساز عجم * فلك در هم از ناله زير و بم
بفرمود خان سكندر شكوه * كه گردد روان لشكر از هر گروه
ز عباسيه سوى شهر جرون * كه ديگر نمانده زمان سكون
چو سلطان روانشد بسوى جرون * ببين تا چه آمد ز بخت زبون
دو هفته چنان ريخت باران به خاك * كه گفتى حساب جهان گشت پاك