تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
از آن نامش آمد بنام امام * كه دارد نظر از امام تمام
حلالست به روى مرا ملك و مال * كه بادا نمكخوارى او را حلال
گر از پاكى ذات پاكش نبود * درستى طينت بخاكش نبود
نبودى گرش لطف حق رهنمون * نه دورق گرفتى نه بر « 1 » نه جرون
پس آنگه به فرزند دلبند خان * عطا كرد خلعت شه كامران
بگفتش كه خان هر طرف رو نهد * به فرزند خود جانشينى دهد
بناظر چو اندر طبيع كرم * بكردش ز لطف و كرم محتشم
بفرمود تا خلعت شاهوار * سپارند بر ناظر نامدار
فرستاده را كامد اندر برش * رسانيد بر چرخ هفتم سرش
يقين اينچنين بايد اندر جهان * كه بر شاه دارد جوان پهلوان
كسى كو بدين خاندان شد دو رنگ * خورد شيشه بختش آخر به سنگ
ز صافى دل مهر عالم فروز * هميشه درآيد بميدان روز
كه يكرنگى خود درين روزگار * بود دايم الوقت بر يكقرار
مه نو چو كج رو بود از نخست * گهى در قران است و گاهى به سست « 2 »
كه هر كس درين خاندان شد دو رنگ * زند شيشه خويش آخر به سنگ
شنو تا بگويم كه كيخسرو است * كه بىبهره از همت خسرو است

[ مجلس هيجدهم ] ساقىنامه

بيا ساقيا همچو مستان خام * خور و خواب بر خويشتن كن حرام
چنان كن كه شايد بجايى رسم * بديدار فرخ لقائى رسم
كه جانم ز تنهايى آمد بجان * بجان عزيزت كه مىكن روان
هامش
( 1 ) . بر - منظور سواحل عمان است . ( 2 ) . چنين است در اصل .