كز آمد شدنهاى آن آهوان * نماند آرزو در دل مردمان
ز گلهاى الوان منقش زمين * چمن در لطافت چو ديباى چين
به بالاى تالار از تخت عاج * بفيروزى صاحب تخت و تاج
چو بنشست خان ممالك مدار * رسيد آيت نصرت قندهار
بپاداش گلبانگ فتح و ظفر * ز اقبال شاهنشه دادگر
ز طبل بشارت جهان كهن * بياراست خود را چو گل در چمن
حضور زمانه به جائى رسيد * كه شادى قلم بر سر غم كشيد
بدلها در خرمى باز شد * بهر گوشهاى بزمى آغاز شد
به مثل سراپرده آفتاب * كشيدند اردوى عالى جناب
شده سبزه تازه ز آب روان * ز صحبت دل پير گشته جوان
يكى داده دلرا بچنگ و رباب * يكى سر فرو برده اندر كتاب
در آرايش گردش روزگار * رسانده به جائى سرانجام كار
كه بر طاق ابروى او صبح و شام * رسد از زبان فرشته سلام
ز حسن سلوكش بخلق جهان * خلايق بامن و جهان در امان
به دوران او قدر اهل هنر * چو قدر گهر نزد صاحب نظر
زهى نامداران كه نامآوران * ز نام تو دارند نام و نشان
ز خونريزيش خان كشورستان * نماندى ز آثار آدم نشان ( a 35 )
ندارى خبر گر ز اقصاى روم * خبر دارى از حال اين مرز و بوم
پس از نقل اين حرفهاى عتاب * كه گشتى دل خصم از انديشه آب
يكايك از آن تحفه انتخاب * كه بودند بىمثل چون آفتاب
چو بگذشت در نزد شاه جهان * دعا كرد بر خان كشورستان
كه در دهر تا مادر دهرزاد * نظيرش زمانه ندارد به ياد
بتيغ و هنر هر چه گويم بجاست * يقين كز غلام شه اولياست