تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
ز آهو و آهو بره بيشمار * درآورد در مجلس نامدار
جهانديده خوانش بر خويش خواند * به آن شيرگير آفرينها رساند
بگفتا كزين دام و اين دامگاه * بود شغلى از بهر ذوق سپاه
و گرنه تو از چرخ و باز و شكار * شكار آورى بيحد و بىشمار
تو در عالم از ياريى بىنياز * زبان مىدهى ياد بر چرخ و باز « 1 »
چون آن دامرا بر فلك برفراشت * . . . « 2 » بمير شكارش گذاشت
بجمهور و صحرانشين و بلاد * چو آوازهء دولتش مژده داد
ز هر جانب آمد بسير شكار * سوار و پياده هزاران هزار
تمامى صحرا و كوه و كمر * شد آراسته از عنان و چپر
بشبها ز آتش زمين شد چنان * كه افتاد از پنجه شير ژيان
ز شور سپاه آهو از نقش پا * نظر بر نمىداشت شب تا صبا
ز انديشه رستخيز كباب * چراگاه خود را نديدى بخواب
دران دشت با گرگ درنده ميش * بهم يار گشتند و رفتند پيش
زبان پلنگان در آن انجمن * ز ضيق النفس سركشيد از دهن
ز بس صيد سر در سر هم نهاد * سر شير در پاى آهو فتاد
چنين دان كه چون خان لشكر شكن * بصيد افكنى شد در آن انجمن
در آغاز روزه چو اين راى ديد * شكارى بيكباره در صبح عيد
درآمد بدام از جنوب و شمال * ز هر قسم صيدى نه تنها غزال
ز پهلوى آن دام پر پيچ و تاب * كه پر ميفكند از شكوهش عقاب
يكى از سوارى اسبان بند * ز سير سوارى شده بهره‌مند
يكى گشته مايل بدام شكار * مع القصه بودى بصحبت مدار
هامش
( 1 ) . سراسر اين بيت چنين است در اصل . ( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .