نبودى ز دوران كسى سرگران * جز از سرگرانى رطل گران
گوزنان بمانندهء نخل تر * سر از چشمه دام كرده بدر
زمين در تبسم ز سم غزال * غزال از رميدن چو نقش خيال
. . . « 1 » از كباب شكار * شد آسوده از همت نامدار
تمامى اردو در آن پهن دشت * خوش آن عمر كز كامرانى گذشت
پس . . . « 2 » آسوده صف پناه * از آنجا برانگيخت موكب سپاه
و از آن صيد بعضى ز خورد « 3 » و كلان * بدرگاه اعلى فرستاد خان
بسى . . . « 4 » خود ياد كرد * ز روى جوانمردى آزاد كرد
بسى را ببعضى ملازم سپرد * كه تا در قراباغ شيراز « 5 » برد
بمانند سلطان باييقرا * كه خشنود ازو بود خلق خدا
امير ممالك به تدبير خويش * بطرحى دران مرز از اندازه بيش
حصارى براى شكارى كشيد * كه بر طاق كسرى سرش مىرسيد
چو مرغوله « 6 » در وى بسى پيچ و تاب * در آن صيد وحشى زياد از حساب
خرد در تعجب ز تدبير او * ز تيغ جهانگير و نخجير او
چو صيد رسيده شكار قضا * همى رفت و مىكرد رو در قفا
سر از جيب مشرق چو زد آفتاب * ز ماه نو افتاد كشتى در آب
درآمد چو باز سفيد سحر * غراب و شب تيره رفت از نظر
دلاور درآمد بنخجيرگاه * تماشا كنان با گروه سپاه ( a 34 )
بهر خانهاى يافت صحبت قرار * دران صبح عيد از صفاى شكار
هامش
( 1 ) . يك كلمه افتادگى .
( 2 ) . يك كلمه افتادگى .
( 3 ) . چنين است در اصل .
( 4 ) . يك كلمه افتادگى .
( 5 ) . قراباغ - موضعى در جنوب غربى شيراز و به فاصله حدود 20 كيلومتر از آن است .
( 6 ) . مرغوله - جغد .