تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
ز پائين قزلباش و بالا فرنگ * طلسمى شده مانع راه جنگ
زمين وار مانند آب و هوا * گرفته در آغوش هم قلعه را « 1 »
در آن دورهء قلعه چون ماه نو * بسيبه دوانى همه گرم رو
به بركند « 2 » ن پاى برج حصار * بجوشش يكايك چو ابر بهار
بدانسان ره نقب ميرفت پيش * كه واقف نمىشد كس از حال خويش
فرنگى به سيبه فكنده نظر * وز آن نقب پر شور و شر بىخبر
شهيد اغلى و سفره‌چى قرچقاى * گشادند بازوى زور آزماى ( b 33 )
ز اقليد تا پاى تنگ براق « 3 » * نمودند با لشكرى اتفاق
ز حد بزن تا بكوه سفيد « 4 » * بكيوان فرخنده اختر رسيد
ز دربند بهمن « 5 » كه فصل بهار * بود چو نشابور و چون سبزوار
بپرويز منزل به منزل سپرد * كه تا صيد را در سر دام برد
. . . « 6 » نيز دامى كشيد * ز بهر گوزنان و گور سفيد
به بنياد كوچك بفرمود خان * كه تا آورد صيدش اندر ميان
ولى يوسف قوشچى باشى خان * كه صيد از بر او نبردست جان
شكار طغان « 7 » را به جائى رساند * كه حيران در آن چرخ افلاك ماند
معاش و لباس سپاه گران * شد از صدق فولاد ناظر ضمان « 8 »
به خدمت گذارى بزرگان تمام * به خدمت ستادند در صبح و شام
ز چرخ پرنده شكار افكنان * چو آمد بپابوس خان زمان
هامش
( 1 ) . سراسر بيت چنين است در اصل . ( 2 ) . اصل : ببر كندن . ( 3 ) . « اقليد » و « تنگ براق » مواضعى در شمال فارس هستند . ( 4 ) . « بزن » روستايى در يك فرسخى غرب شيراز و كوه سفيد ، كوهى است در ممسنى فارس . ( 5 ) . بند بهمن بر سر راه شيراز به فيروزآباد واقع شده است . ( 6 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 7 ) . طغان - لغتى تركى به معناى شاهين است . ( 8 ) . « غمان » در اينجا جمع غم نيست ، بلكه به معناى غم خوردن از بهر ديگران است .