در آتش زدن برج و حصار در مرتبه ثانى
چو سرهنگ شب يافت ميدان خويش * فرستاد از شبروى چند پيش
گرفتند رهرا بسردار روز * كه از ملك گيتى نرفته هنوز
بان آتشين خود در آويختند * رعافش به روى شفق ريختند
گرفت آسمانرا ببازوى روز * شه شرقرا كرد از عرصه دور
شب تيره همچون دل اهرمن * كز آن بود لرزان سهيل يمن
به ترتيب سيبه رضا داد خان * بلشكر در آن تيره شب در زمان
به خارا « 1 » دليران كرد * گرفتند سردخانه دستبرد
در آن شب سپهدار شاه جهان * نمود از هنر شمهاى « 2 » بس عيان
كز آغاز شب تا طلوع سحر * خور از دل بدر كرد و خواب از نظر
كه از بهر تدبير نقابيان * به نقب اندرون بود با غازيان
گهى پيش سيبه ز تعجيل كار * دويدى ز هر سو بپاى حصار
شب و روز آن لشكر بيكران * به كار ايستادند فرهادسان
كمر بند قلعه بضرب تبر * به اندك زمانى شد از يكدگر
چنان شد كه شد پاى قلعه چو غار * گرفتند در وى چو مردان قرار
به مثل تهمتن جهان پهلوان * دران نقب قلعه شبان پاسبان
بفتح جرون كارزارى بكرد * كه رستم كند در زمان نبرد
گر آوازهاى « 3 » ماند از كوهكن * كه خوانند وصفش بهر انجمن
گر او بهر شيرين همى داد جان * جهان پهلوان بهر شاه جهان
كسى را توان گفت فرهاد كار * كه كارى برد پيش در كارزار
و گرنه بجاييكه ديّار نيست * هنرمند را كار دشوار نيست
هامش
( 1 ) . اصل : بخارا .
( 2 ) . اصل : شمهء .
( 3 ) . اصل : آوازهء .