بعزم شكست عدو صف پناه * درآمد ز دريا در آن صبحگاه ( b 32 )
چو از كوس كاوسى آمد فغان * عيان شد رخ آفتاب جهان
ز دريا درآمد بميدان كين * سپاهى زياد از قياس و قرين
چو رايات فتح ظفر راست گشت * چو گلزار فردوس شد روى دشت
علمهاى انا فتحنا اثر * مثال الف راست شد در نظر
دليران يكايك به پيش آمدند * بميدان كين بانگ مردى زدند
ز برق كمر خنجر و تاج زر * چو سيماب شد ديدهها در نظر
سپر در سپر دست زورآوران * چو چتر شقايق بباغ جهان
زره در بر و خود بر فرق سر * چو نقش فلك بود و قرص قمر
چو ماه نو از پهلوى آسمان * حمايل شده تيغها در ميان
چو طاوس آراسته آن سپاه * كشيدند خود را سوى رزمگاه
زمين جرون از سپه سربسر * چنان شد كه مورى نكردى گذر
شد از نيزه داران ز برنا و پير * زمين جرون بيشهء پر ز شير
نمودى ز پرچم گلوى سنان * چو مرغوله پر كرد روى بتان
سرلشكرى چون به لشكر رسيد * بعرش اجابت دعا سركشيد
چو داخل به شهر جرون گشت خان * بلشكر در افتاد شورى چنان
كه مىخواستند آن سپاه دلير * بريزند در قلعه مانند شير
ولى لشكر از بيم شمشير خان * گرفتند خود را چو كوه گران
دلو باشى آن شير شاهى سون * بپاداش تشريف آن صفشكن
چو نيلوفر از ديدن آفتاب * شكفته شد و شد برون از حجاب
نكرد از سپاه فرنگى حذر * بدرياى آتش فرو برد سر
زمانى اجل شد بوى آشكار * كه خود را رسانيد پاى حصار
چنان گرم شد در خدنگ افكنى * كه از هر خدنگش فتادى تنى