تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
نمودى چو ايوان اركان خان * كه طاقست « 1 » در چار طاق جهان
چو از سير نرگس بپرداختند * سپرها بدوش اندر انداختند
مسلح چو گشتند از چپ و راست * ز سم فرس بر فلك گرد خواست
چو از خنده جان سوى بندر شدند * دو لشكر چو دريا بهم بر شدند
گرفتش چو لشكر بيكجا قرار * چنين راى زد خان دشمن شكار
كه سلطان فرزانه را با سپاه * فرستند ز دريا بدان رزمگاه
به همدم « 2 » فرستاد در دم رقم * كه در جنگ بر عرب نه قدم
رقم چون بسلطان پر دل رسيد * بدم نعره‌اى از جگر بركشيد
بگفتا كه تا خود رسانم بخان * شود تيره در پيش چشمم جهان
چهل سال شد كاندرين روزگار * گهى در يمينم گهى در يسار
بجار يساق « 3 » شهنشاه دين * جز از من نبوده كسى پيش بين ( a 32 )
كنون تا ببازد سپهر دورنگ « 4 » * كه من كرده‌ام اندر اينجا درنگ
بگفت اين و شد بر تكاور سوار * كه زنهار ايا يوسف ميرشكار
چنان شد كزان شير ميدان جنگ * گره شد نفس در گلوى فرنگ
چو بر قبض ارواح كافر دلان * به مردى كمربست خان زمان
بتركيب دشمن درآمد خلل * ز تيغ غضب بىجواز اجل
علمدار عالى بيامد به پيش * علمرا چو برداشت از جاى خويش
بتكبير نصرت زبان برگشاد * قدم در غراب توكل نهاد
سپاه سپهدار قلعه گشاى * درآمد برزم آزمائى ز جاى
به دريا نشستند چون ابر و باد * باميد كام و به قصد مراد
بيكجا نبى خان عاليمقام * بيكجانب اركان دولت تمام
هامش
( 1 ) . طاق - تك ، بىنظير . ( 2 ) . اصل : بهمدم . ( 3 ) . جار يساق - فراخوان جنگ . ( 4 ) . چنين است در اصل .