سمندى در آورد در زير ران * كه بودى دونده چو باد وزان
شدى گرم چون در صف كارزار * نماندى زمين و زمان را قرار
بقطع منازل چو كشتى روان * ز رفتار او پير كشتى جوان
بجلوه پرىوار بودى مدام * بجمله چو ديوى ولى تند و رام
شتابنده مانند عمر عزيز * به پا روحبخش و به سر عطر ريز
برازنده دولت بىقرين * چو بگرفت خود را به بالاى زين
ستوران فولاد سم فوج فوج * جلو ريز « 1 » گشتند چون بحر موج
سواران چو ابر و ستوران چو باد * كه بودند از باد صرصر زياد
علمها بمانند سرو روان * روانشد چو سايه ز پهلوى خان
دليران يكايك . . . « 2 » گشا * بمانندهء صبح و باد صبا
عنان در عنان صف بصف تن به تن * ز چابك سواران شمشير زن
همه در ركاب سپهدار شاه * بشامى كه تا صبحدم بود و ماه
برفتند تا سرزمينى تمام * كه گشتى ز نرگس معطر مشام
چو بر داشتندى سر از جيب خواب * مدار از مى صاف بود و كباب
در آن نرگسستان « 3 » پيالهكشان * نشستند يكدور هفته ميان
بدستى ز نرگس بدستى ز جام * ز صبح دوم تا بگلبانگ شام
يكى خود رساندى به نخجيرگاه * يكى بر رخ سبزه كردى نگاه
يكى بود در سير آن مرغزار * خرامنده چون كبك در كوهسار
هوائى به قسم بهشت برين * نمودى بصبح و بوقت پسين
ز نرگس زمين بود خرم چنان * كه گل در دماغ پرى چهرگان
زده در چمن خيمه هفت رنگ * كه بگرفته بودى زمين را بچنگ
هامش
( 1 ) . جلوريز - سرعت زياد و با عجله .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . چنين است در اصل .