تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
چو بانگ نقاره بگردون رسيد * عساكر به پاى علم صف كشيد
بخرّم دلى خان كشورستان * ز كشتى جدا شد چو تير از كمان
قضا را فتاد اينچنين اتفاق * كه آن صف شكن چون شد اندر وثاق
از آن بحر كيوان فرخنده فال * برون آمد از يارى ذو الجلال
گرفتش چو بر كرسى زر قرار * كشيدند از همت بىشمار
چو از خوان احسان بپرداختند * بدم طرح هيجا بينداختند
كه اسلاميان با گروه فرنگ * ندارند ازين بيش ياراى جنگ
صفى ديگر از تيغ بندان شاه * بتازه درآيند در رزمگاه
ز رزم‌آوران از كهين و مهين * بماند كسى گر درين سرزمين
برآرم سرش را ز تن در زمان * پس آنگه كنم بر فراز سنان
چو بر گوش لشكر رسيد اين سخن * . . . « 1 » در بر جملگى شد كفن
ز بهر جهاندارى شاه دين * گشادند نطق دعا از يقين ( b 50 )
ز در حلقه صوفيان صفا * برآمد بعرش اجابت دعا
كه شاهست از آثار عالم نشان * بود باقى اقبال شاه جهان
هميشه بود سايه پادشاه * ترا بر سر اى خان دولت پناه
ز راى تو هر كس كه پيچيده سر * بويرانه چون جغد كرده مقر
بهر كس كه لطفت نشد رهنمون * سر از جيب محنت نيارد برون
جهان كهن را بده آب و رنگ * كه ديگر جهان چون تو نارد به چنگ
تو سروى و خصم تو باشد كدو * كدو را بود سنگ خارا عدو
بد انديشه گر زد ز انديشه دم * سرش را زند تيغ تو چون قلم
چو يار تو دست ولايت بود * كرامات تو بىنهايت بود
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .