در آن قلعه چون خلق بسيار بود * قماش اندر آنجا بخروار بود
رساندند در دم بپاى حصار * نشستند اندر ره كارزار
در آن آخر روز وقت سجود * چو شد مهر بيرون ز چرخ كبود ( b 49 )
ز رنگ شفق چون گل ارغوان * ز نو قرمزى پوش شد آسمان
بسير و تماشاى درياى آب * رضا داد خان مظفر ركاب
[ مجلس شانزدهم ] ساقىنامه
بيا ساقيا كاندرين روزگار * بود مى غنيمت بفصل بهار
در اين فصل اگر همچو كشتى بسير * نباشى بسنجى تو از خويش غير
بدستت در اين فصل اگر باده نيست * تو قدر فراغت چه دانى كه چيست
چو بگذشت خورشيد زيبنده چهر * ازين عالم انقلاب سپهر
مه چهارده شد ز مشرق عيان * چو طاس زر از قدرت غيبدان
بفرمان نواب عاليجناب * نشستند اركان دولت در آب
ز كشتى كشيدند پاى قرار * فتاد اندر آن شب بصحبت مدار
تمام از هواى رخ مهتاب * ز دل صبر بردند و از ديده خواب
. . . « 1 » جلبت نوازندگان * گرفتند لنگر بامن و امان
شبى بس فرحبخش غمسوز بود * چو خال رخ صبح نوروز بود ( a 50 )
كه شد بزمى آراسته روى آب * ز جام مرصّع ز نقل و كباب
مى از دست ساقى شيرين زبان * چو آرام جان در تن ناتوان
رخ شمع در پاى ميناى مى * چو مه در شفق خاصه در فصل دى
هامش
( 1 ) . به اندازه دو كلمه افتادگى دارد .