تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
بسال دگر سكّه شاه دين * ببغداد خواهد زدن شاه دين
نشد اندرين حرف يكمو خطا * اگر صدق دارى بگو مرحبا
در آندم كه بر مردمان عرب * نظر كرد شاه حسينى نسب
نچندان به اعرابيان داد زر * به ياد امامان اثنا عشر
كه او را كند عقل حاسب حساب * پس آنگه كند ثبتش اندر كتاب
عطائى كز آل على سرزند * همه طاعتش حد و بىمر بود « 1 »
بعالم بخلق آنكه باشد سخى * بود پيرو خاندان على
نباشد بهر كس كه دست كرم * مساويست او را وجود و عدم
كرم پاش ، كوهست كوتاه دين « 2 » * غنى گشت از دولتش خوشه‌چين « 3 » ( a 48 )
گرفته ز بغداديان مال و گنج * در انداخته مملكت را برنج
اگر بود چون شيعه عالى نهاد * سخا شيوه‌اش بودى و عدل و داد
نباشد عجب گرچه اعداى دين * بگيرد ازو ملك را شاه دين
اجازت دهد گر شه دين بخان * شود كار او همچو نصرانيان
دلا پيش دستى مكن در سخن * كه سريست در كار چرخ كهن
سخن را به نام خدا كن تمام * كه آخر زنى دم ز دار السلام « 4 »
سراپاى حالم چگويم چه هست * دلم قدرى از جا درآمد كه مست
تعالى اللّه آن قادر پاكرا * كه بىپايه نه طاق افلاكرا
به پا كرد و از گردش اختران * جهان گشت چون جنت جاودان
ز قدرت بيكقطره آب سفيد * هم از آدمى آدمى آفريد
يكى اعتقادش به صنع خداست * يكى صدقش از صوت حق حق بجاست
يكى را به بىاعتقادان دين * عدالت چنان كرد با تيغ كين
هامش
( 1 ) . سراسر بيت چنين است در اصل . ( 2 ) . منظور فرمانروايى بغداد است . ( 3 ) . سراسر بيت چنين است در اصل . ( 4 ) . دار السلام - بغداد .