نه باران فرود آمد از آسمان * نه برخواست طوفان ببحر گران
هوا دلگشا گشت و ابر و هوا * نمىشد از آن روى دريا جدا
فتاد اين سخن در سر هر زبان * كه بسته فرنگ ابر در آسمان
كه تا كم شود آب ساحل زمين * كزين ملك بيرون روند اهل دين
همين معنى از عالم اعتقاد * به روى زبان فرنگى فتاد
كه اسلاميان بستهاند ابر را « 1 » * كه باران نمىگردد از وى جدا
ولى بود ظاهر باهل يقين * كه از يمن اقبال سلطان دين
نشد جلوهگر زين سبب ابر و باد * كه طوفان شود دور از اهل جهاد
بمستقبل گردش روزگار * پس از فتح هرموز و از قندهار
به نوروز ديگر باقليم فارس * ز نخجير گيرى نيفتاد پارس
ز بيشه بهامون هفتاد شير * شد از جان خود شير درنده سير
چنان شد كه مىبرد مرغ هوا * شب و روز حسرت بمرغ سرا
ز بس جنس شد از نبودن گران * بشد كاه بر قيمت زعفران
تماشائى اندر جهان شد پديد * كه چون دور يوسف كسى نان نديد
كرم پيشه خان مروت شعار * نظر كرد بر مردم روزگار
چنان ريخت جنسى بخلق جهان * كه شد ذكر خيرش بهفت آسمان
ببغداد آن قحطى دست داد * كه خلقش بيكباره از پا فتاد
شد از دورق و رامز و بهبهان * بفرمان خان جنس بيحد روان
صف آرايى لشكر غلّه خواه * ببستند رهرا بخورشيد و ماه
گرفتش يكى اين تماشا بفال * كه قوم عرب چون در آغاز سال
نهادند رو را بدرگاه شاه * بدر يوزهء قوت خود تا سه ماه
هامش
( 1 ) . اصل : آبر را .