تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
در آن قلعه از توپهاى گران * كه حيران در آنند كارى گران
يكايك بتدبير اهل فرنگ * نهاده بتدبير هم تنگ تنگ
چو اژدر كه گردد بهر سو روان * روانند از ميل گردون چنان
كه از هر طرفشان كه مىافكنند * بشب ديده مور را ميزنند
ز تعريف قلعه زبان قاصر است * كه قادر بتسخير او قادرست
نباشد اگر لطف يزدان پاك * شود خلق عالم در آنجا هلاك
جوابش چنين داد نواب خان * كه از يارى كردگار جهان
برافروزم آن آتش رستخيز * در آن قلعه از قوت چند چيز
كه در هفت كشور بگيرد خبر * كه شد شهر هرموز زير و زبر
كسى را كه مهر على در دلست * به او كى چنين كارها مشكلست
باقبال سلطان عالم مدار * كه جدش بود صاحب ذو الفقار
به آن تاج دولت كه آن دين پناه * رسيده بفرقم ز لطف آله « 1 »
كه از سيبه و نقب و توپ و تفنگ * ز قنبارهء فرق قوم فرنگ
در آرم ز جا آنچنان قلعه را * كه چون كوه طور او پرد در هوا
نويسنده را كرد حاضر بدم * كه تا بر ممالك نويسد رقم
ز بهر ضرورى اسباب جنگ * براى هلاك گروه فرنگ

[ مجلس چهاردهم ] ساقىنامه

بيا ساقى آن نوش داروى روح * كه بخشد بفرزانگان عمر نوح
به من ده كه تا جانم آيد بتن * كه كس نيست افسرده دل همچو من
هامش
( 1 ) . اصل : اللّه .