تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كه كردند با مؤمنان چون ستم * برفتند يكسر بمرگ و عدم
غرورى كه ايشان بسر داشتند * ز دوران اميد نظر داشتند
زمانه به يك صحبت كارزار * برآورد از جان ايشان دمار
كسى را كه مستى درآيد بسر * نيايد جهانش به پيش نظر
بكارى كه از مستى او دل دهد * بيكباره آن مستى از سر نهد
بيكباره شيرافكنان همچو شير * بهر كوچه بندى ز برنا و پير
دويدند و خود را باعداى دين * زدند از قضاى جهان آفرين
به پيش آمدند از يمين و يسار * گرفتند هر يك به جائى قرار
بتيغ اجل گرنه قربان شود * ز كردار مستى پشيمان شود
چه حاصل از آن روز و آن روزگار * كه عاصى ز عصيان شود شرمسار
ز بد ذاتى آن سگان لعين * كه ناپاك بودند و ناپاكدين
چنان شد كه از ضرب شمشيرشان « 1 » * در آنشهر يكخانه خالى نماند
چو كافر بمؤمن بپرخاش شد * تمامى نزول قزلباش شد
بروز دگر كز قضاى سپهر * فرو رفت ماه و عيان گشت مهر
چه آسوده شد از ترنم خروس * بگردون درآورد سر بانگ كوس
ز قلعه بيكباره توپ و تفنگ * بدادند سر بر مسلمان فرنگ
بت بتكده چون شد از دستشان * ببستند بر جنگ قلعه ميان
صلاح اينچنين ديد سردار جنگ * كه در فتح چو آمد درنگ
ز احوال تسخير شهر جرون * كه توفيق حق شد بما رهنمون ( a 46 )
درين ساعت سعد و روز عزيز * كه بيسر شده دشمن از تيغ تيز
براى بشارت ايا غازيان * فرستيم اسحق غازى به خان
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 100 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش