تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
در اين كشور از حكمت آخر فرنگ * شود پيرو صلح و مانع بجنگ
ندارند آنقدرت اى صف پناه * كه با تيغ بندان يكرنگ شاه
به قسم نخستين عداوت كنند * بغازى هميشه غزاوت كنند
عجب نيست كين قسمت از غيب بود * كه اين جنگ از هر دو صف رخ نمود
و گرنه از ايام نوشيروان * كه هرموز را كرد هرمس عيان
كسى ره درين روى دريا نيافت * وگر يافت چونخان كسى ره نيافت
بقوم عدو فرقه مؤمنان * چنان گشته غالب كه در يكزمان
اگر صد هزار آيد اندر نظر * رساند عدو بر سر نيزه سر
كنون قلعه را كرده لشكر قبل * چو شخصى كه دورش بگيرد اجل
چه احوال سربازى غازيان * بيان كرد در نزد خان زمان
و از آن شهر و آن قلعه ديدنى * چو بشنيد اين راز بشنيدنى ( b 46 )
سخن رفت از قلعه بار دگر * كه حرف مطول مكن مختصر
از اول ز قلعه سخن بگذران * كه تا كى بود جنگ او در ميان
پس آنگه ببر بر عساگر جواب * كه آمد سپاهى زياد از حساب
بگفتا كه آن قلعه مستطيل * چو مصرست در پاى درياى نيل
اگر قلعه مصر با رفعتست * بسير و تماشاى او فرصتست
درين روى عمان چنين خيبرى * نگيرد كسى غير اسكندرى
سكندر در آن نيز عاجز چو ماست * مگر شاه مردان كه خيبر گشاست
جزاير در اقضاى عالم بسيست * و ليكن بمانند هرموز نيست
مربع بود قلعه‌اى بس بلند * كه عرضش زياد است از چون و چند
سه ركنش فرو رفته در قعر آب * كه نتوان در آن يافت ره بيغراب
به خشكى كه آن ركن ديگر بود * حصارى چو سدّ سكندر بود
بود خندقى ژرف پاى حصار * كه از آب دريا بود آبدار