تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
دو آتش بهم چون شرربار گشت * به سنجش سنان چون سر مار گشت
كماندار را تير خفتان شكافت * نشانه چنين بود و حلقوم و ناف ( a 45 )
كمربند كافر ز بيداد تيغ * ز هم پاره گشتى بمانند ميغ
گرفتند در پيش تيغ و سنان * تمامى كفار را غازيان
شدند آنچنان گرم خون ريختن * كه چون لاله شد سربسر انجمن
سحرگه كه خورشيد از آنروى آب * علم شد چو رايات مالك رقاب ( b 45 )
صف جنگ بر بسته شد تا ز خور « 1 » * كه تا رفت خورشيد عالم بدر
بمانند ميزان گردون دون * كه لنگر ندارد چو صاحب جنون
گهى از يمين و گهى از يسار * رجوع دو لشكر در آن كارزار
ز دلها چنان برد صبر و قرار * كه آرام معدوم شد بىقرار
كه بازوى فتح شهنشاه دين * نبودى اگر ياور مؤمنين
ز آشوب لشكر در آنجاى تنگ * شكستى صف اهل دين را فرنگ « 2 »
بتيغ ظفر صاحبان هنر * عدو را بكردند از خانه در
چو غالب بقوم اراذل « 3 » شدند * به شهر جرون جمله داخل شدند
گريزان شدند آنچه در شهر بود * به جائى كه انديشه رغبت نمود
فرنگان باقى به حكم قضا * چو در قلعه شهر كردند جا
ز تسخير شهر از دليران جنگ * بايشان سراى زمين گشت تنگ
هنوز اول صحبت جنگ بود * كه كافر نخستين دليرى نمود
شهيد اغلى از بهر قدر و شرف * شد اندر قدمگاه شاه نجف
سه روز و سه شب كرد آنجا مقام * بذوق دل و طاعت صبح و شام
حساب قضا با گروه فرنگ * فتاد اينچنين درگه صلح و جنگ
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . چنين است در اصل . ( 3 ) . اصل : ارازل .